ابـــــر و کــوچـــــه ®
هنوز عادت به تنهایی ندارم اگر مانده بودی .................... تو را تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی .................... تورا تا دل قصه ها می کشاندم اگر با تو بودم .................... به شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی ................... ز تو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر نازنینم .................... زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت .................... با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته .................... مانده بودی اگر بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان .................... مانده بودی اگر همسفر داشت هستی ام را به آتش کشیدی .................... سوختم من ، ندیدی ، ندیدی مرگ دل آرزویت اگر بود .................... مانده بودی اگر می شنیدی با تو دریا پر از دیدنی بود .................... شب ستاره گلی چیدنی بود خاک تن شسته در موج باران .................... در کنار تو بوسیدنی بود بعد تو خشم دریا و ساحل .................... بعد تو پای من مانده در گِل مانده بودی اگر موج دریا .................... تا ابد هم پر از دیدنی بود با تو و عشق تو زنده بودم .................... بعد تو من خودم هم نبودم بهترین شعر هستی را با تو .................... مانده بودی اگر می سرودم
متني زيبا و خواندني در گفتگو با حضرت آدم !

نامت چه بود؟ آدم
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
زمین خاك
امانت است
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز جمعه، به گمانم روز عشق
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
در كار كشت امیدم
خدا
آن هم خدا
یك سیب از درخت وسوسه
همین
تبعید در زمین
حوای آشنا
كمی
كه شوم اسیر خاك
بلی
گاهی فقط خدا
دیگر گلایه نه؟، ولی...
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
زیاد
تنها خدا
بلی
دو قطره اشك
بلی
تنها كسم خدا
کمکم کن از تو هجرت کنم
اگر عزیز منی
کمکم کن از تو شفا یابم
اگر می دانستم
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی بستم
اگر می دانستم
که دریا عمیق است.. به دریا نمی زدم
اگر پایانم را می دانستم
هرگز شروع نمی کردم
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها
از این جادو رهایی ام ده
از این کفر
دوست داشتن تو کفر است .. پاکیزه ام گردان
از این کفر
اگر توان آن داری
بیرونم بیاور از این دریا
من شنا کردن نیاموخته ام
به سمت ژرفا
آبی
آبی
هیچ چیزی جز آبی نیست
من نو اموخته ام
در دوست داشتن.. و قایقی ندارم
اگر برای تو ارزشی دارم دستم را بگیر
که من از سر تا به پا عاشقم
من در زیر آب نفس می کشم
غرق می شوم
غرق
غرق

باید هر جوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
می ترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیک تر شو
دارم حس می کنم از دست می رم
ادامه مطلب

| Design By : Pars Skin |



